شهادت شهید ، گویای حقانیت اوست
سیاسی . اجتماعی . فرهنگی 
نويسندگان
آخرين مطالب
لینک دوستان

بسمه تعالی

 

 

هرکه روزی حقّ مردم را به دست زور خورد

عاقبت در گور تنگی   دست او را  مور خورد

 

ما گرفتار شراب آباد سرخ دل شدیم

زاهد بیچاره امّا   دانه ی  انگور خورد

 

زندگی با تنگ چشمان سهمگین و مشکل ست

سخت باشد  شهد را در خانه ی زنبور خورد

 

شیره ی انگور و آب خضر در جام دل ست

مرده دل باشد کسی که از شراب گور خورد

 

آرزو   هرذرّه از تن را  به جایی افکَنَد

خواهش رندانه ی موسی به کوه طور خورد

 

حلقه ی گیســـــــو  حجاب گُلرُخان کافرست

غنچه تا خندید   زخمِ چشم ها   از دور خورد

 

مــــــورچه  هر قدر گرد آورد دانــــه    کرم برد

خرمن اش را کوفت زارع ، دانه را شاپور خورد

 

 هر که در کفّ ترازو   سنگ ناجــوری نهاد

از همان سنگ ترازو   ضربه ی ناجور خورد

 

 

جواد مهدی پور

[ ۱۳٩٦/٥/٥ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ] [ جواد مهدی پور ]

بسمه تعالی


 

شمع هرشب می خورد دل از زبان خویشتن

تند خو   آتش زند دائم   به جـــــان خویشتن

 

هیچ کس مانند خود از خود نمی دارد نگاه

دیده ی بیــــدار باشد   دیده بان خویشتن

 

از صدف آموختم  ناچار اگــر  لب وا کنی

پیش هر بی آبرو  نگشا دهان خویشتن

 

سر نخواهد کرد خم  برچرخ پست روزگار

هر که از همّـت بسازد آسمان خویشتن

 

منت از بازوی خود هر کس کشد در زندگی

نان بی منّـــت خورد دائم  ز خوان خویشتن

 

چون ز بی تدبیری اینجا  رونق بازار نیست

تخته خواهم کرد از فردا دکــــان خویشتن

 

مثل گل هرگز فریب مهلت دوران نخور 

در بهاران بگذر از فصل خزان خویشتن

 

برگ تاریخ ست تنها  خاطرات کودکی

عاقلان باشند ، فرزند زمـان خویشتن

 

 

جواد مهدی پور

[ ۱۳٩٦/٤/٢۸ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ] [ جواد مهدی پور ]

بسمه تعالی

 

چشم بسته  ،  مــاه را  در قاب رویا دیده ام

عشق را  در روی آن خورشید سیما دیده ام

 

می نهم  پست و بلند زندگی را زیر پــــــــا

قطره ای هستم که خود را روی دریا دیده ام

 

من نمی نازم به بازوی بــــرادرهای خود

بر سر هر چاه ، گرگی  از یهودا دیده ام

 

شبنم روی گل    از آثار صبح صادق ست

آفتاب از چشم شبنم  روی گل ها دیده ام

 

ذات انسان بد نباشد  فهم انسان ناقص ست

هر چه بد باشد من از آثار دنیا دیده ام

 

مثل آیاتی که بنویسند بر سنگ مــــــزار!

عشق را چون لاله در دامان صحرا دیده ام

 

تیغ اگر از آسمان بارد به چشمم ، گو ببار

هر کجا ظلــمی رود  از دستِ بالا دیده ام

 

من مسیحی نیستم  اما تمام " مهر " را

مثل قرآن ، لای انجیل مسیحا دیده ام

 

 

جواد مهدی پور

[ ۱۳٩٦/٤/٢٥ ] [ ٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ جواد مهدی پور ]

بسمه تعالی

 

وقتی نگاهت شعر سبز دفترم باشد

حسن ختام شعر های دیگرم باشد

 

گاهی برایم آنچنان حس قشنگی که

تاثیر این حس تو در شعر ترم  باشد

 

هر کس برایم سفره ی دل پهن می سازد

بی شک برایم میهمان محترم باشد

 

باید وضو سازم بیایم در کنار دل

آنجا مکانی پاک مانند حرم باشد

 

من شعر هایم را برای عشق می گویم

هر گز نمی ترسم که شعر آخرم باشد

 

مهر تو در جان و دلم جاری ترین رود است

عشق تو روح زندگی در پیکرم باشد

 

اینجا خیال با تو بودن بهترین حال است

تکرار این احساس خوش بال و پرم باشد

 

محراب ابروی کمانت سجدگاهم شد

آیینه ی اندیشه ات پیغمبرم باشد

 

 

جواد مهدی پور

[ ۱۳٩٤/٦/٢٤ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ] [ جواد مهدی پور ]

بسمه تعالی



خواب خوش بودی و من در نقش رویا آمدم

عتمادت کردم و  همراه ،  هر جا آمدم



ماهی افتاده از تنگم بگو اینجا کجاست ؟
 
رودها پیموده تا آغوش دریا آمدم 
 


با خیال روی تو آیینه ها را چیده ام
 
تا برای دیدن جام تماشا آمدم 
 


بر خلاف میل خود بیرون شدم از بوستان
 
من بدنبال تو از آنجا به دنیا آمدم
 


دست تقدیرست یا هر نام دیگر ، حرف نیست
 
من برای همدمی با تو به اینجا آمدم 
 
 

زندگی معنای تنهاییست ای دل غم مخور
 
من به عشق مهر تو تا طور سینا آمدم 
 


رنج را همراه خود آورده بودم از سفر
 
می روم امروز ، فردا بلکه تنها آمدم 
 




جواد مهدی پور 
[ ۱۳٩٤/٦/٢۳ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ] [ جواد مهدی پور ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت شما نرسد امام خمینی ره
موضوعات وب
امکانات وب

فال حافظ



استخاره آنلاین با قرآن کریم

تعبیر خواب آنلاین

داستان روزانه
دریافت کد حرکت متن چت روم

کد تغییر شکل موس