شهادت شهید ، گویای حقانیت اوست
سیاسی . اجتماعی . فرهنگی 
نويسندگان
آخرين مطالب
لینک دوستان

بسمه تعالی

 

 

 

 


به دل گفتم تو از جنس کدامین نـــــــور والایی ؟

که می تابی و  دائم بیقراری  ، مثل دریــــــــایی

 

و با زیبا ترین سیمای خود مانند مهتــــــــــــابی

که در جــــــام بلورین ، اینچنین پنهان و پیدایی

 

میان آهوان ، رعنــــــــــــــا ترین روح غزالی تو

غزل هم با تو جــــان میگیرد و پر میکشد جایی

 

بگو تو از کدامین ملک سبز عشق مـــــی آیی ؟

که اینگونه دل انگیز و ملیحانه  ، ســــــراپایی

 

تــــو را  روزی که دیدم پلک را پایین نیاوردم

که از بس خوبی و نازی ، بزیبایی فریبــــــایی

 

بگو با من که اصلت از کدامین ابر باران است

که اینسان بر سرم می باری و با مــهر می آیی

 

میان صحبتم  برگشت  با یک دل تمـــــــنا گفت :   
ای جاااااااااااااااااااااااااااااااانم

منم  در سینه ی  آرام تو یک دل به زیبــــــایی !

 

چنان از خود شدم بیخود که در پوستم نمیگنجم

شدم دیوانه ی عاشق من از این شور و شیدایی

 

 

تویی همرا ه من ای دل که از جان دوستت دارم

هماورد تمام آهوان باشی به تنـــــــــــــــــهایی

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/۳۱ساعت ۳:٥٦ ‎ق.ظ توسط جواد مهدی پور نظرات ()

 

بسمه تعالی

 

رمضان آمد و با عشق ، جلا داد گذشت

آن نسیم سحری آمد و چون باد گذشت

 

 
مرغ دل در قفس سینه به تنگ آمده بود

دل شد از آن همه اندوه و غم آزاد ، گذشت

 

 
آهوی دل که پناهنده ی یک یا رب شد

دام بر چید از این دایره صیاد گذشت

 

 
کوچه ی ما هم از آن ماه چراغانی شد

دل ویرانه از آن نور شد آباد گذشت

 

 
با دعای سحری دعوت مهمانی کرد

عشق بود آمد و با صولت فریاد گذشت

 

 
آسمانی که در آن ماه خدا می تابید

شبنم تازه به گلبرگ صبا داد گذشت

 

 
ماه رحمت که سر سفره ی نورش بودیم

روز ها را سپری کرد چو خرداد گذشت

 

 
لیله ی قدر که شیرینی دلکش دارد

سهم شیرین شد و از خاطر فرهاد گذشت

 

 
ماه مهمانی آیینه و ماه آخر شد

عید فطر آمد و در زمره ی اعیاد گذشت
 
نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/٢٤ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ توسط جواد مهدی پور نظرات ()

بسمه تعالی

 

 

شیر مردی تو ، در این قول خدا بحثی نیست
سیف هم سیف تو ، در شرح فتی بحثی نیست



شانه هایت اثر از بار فقیران دارد
پادشاهی تو برای فقرا ، بحثی نیست



تو امام همه ی خلق جهانی آری
اینکه مظلومی از آن جور و جفا ، بحثی نیست



طعنه بر منصب ایمان و عدالت دادند
که در آن صحبت غصب خلفا بحثی نیست



تو بزرگی و بزرگی به تو عادت دارد
خوان تو شامل هر شاه و گدا ، بحثی نیست



ظلم کردند تو را خانه نشین ات کردند
اینکه هستی تو همان شاه ولا ، بحثی نیست


مهر می بارد از آن ابر عدالت هر روز
سایه گستر شده ای بر سر ما بحثی نیست



تو همان شیر خدایی و امام مظلوم
یا علی (ع) شیر خدایی ، بخدا بحثی نیست


نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/٢٤ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط جواد مهدی پور نظرات ()

بسمه تعالی

 

در دلم میمانی ای غوغای عشق

با تو میخواهم شوم رسوای عشق

 

سینه ات را طور سینا یافتم

تا شدم از عشق تو  موسی عشق

 

سر به دارم کن ، طناب عشق کو ؟!

جان و تن می بازمت در پای عشق

 

 با تو میمانم ،  قرار دل تویی

این دل دیوانه باشد جای عشق

 

من تمام عشق را جان کنده ام

باختم این بار در سودای عشق

 

آدم عاشق برایت می شوم

تا برای من شوی حوای عشق

 

هر چه گشتم عشق بود و عشق بود

من ندیدم خوشتر از دنیای عشق


نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/۱۳ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ توسط جواد مهدی پور نظرات ()

                                             بسمه تعالی

 

با توام ای آنکه آنجا دست بالا برده ای !

نیمه ی پنهان ماهم را به یغما برده ای

 

من شریک جرم جادوی نگاهت می شوم

با صلیب عشق ما را تا مسیحا برده ای

 

بی سبب ابروی گیرایت دلم را خون نکرد

این دل بیچاره را با خویش هر جا برده ای

 

در کمند زلف تو صیدی بدام افتاده ام

آنچه با خود داشتم یک دل تمنا ، برده ای

 

سهم من از عشق ، چشمان دل آرای تو بود

از خودت می پرسم آیا سهم من را برده ای ؟

 

با رها با موج گیسوی بلند ِ دلکش ات

ساحل آرام دل را سوی دریا برده ای

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/٩ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ توسط جواد مهدی پور نظرات ()

                                        بسمه تعالی

 

 دل به دلبر داده ام وقتی که او را دیده ام

مثل برگ گل ، دلم را در دلش پیچیده ام

 

در عوض هنگام دیدار نگارم عصرها

با رها از گوشه ی لب های او بوسیده ام

 

او ربوده این دل دیوانه را از دست من

من نگاه عشق را از چشم او دزدیده ام

 

سر به روی شانه اش بگذاشتم تا جان دهم

زین سبب مانند گیسو های او  ژولیده ام

 

چشم در راهم که او می آید از دامان عشق

در مسیرش بهترین گل های رز را چیده ام

 

بازهم از حس خوبش با دل دیوانه ام

در کنار میز قهوه از خودش پرسیده ام

 

دل که تنها بود ، او آمد ، شروع شد عاشقی

نام او را من به این خاطر غزل نامیده ام
نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/٩ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ توسط جواد مهدی پور نظرات ()

بسمه تعالی


مستم از چشمان تو ، پیمانه میخواهی چه کار ؟

سر به روی سینه دارم شانه میخواهی چه کار ؟

 

من که خود در بند گیسویت به دام افتاده ام

مرغک بی بال و پر را دانه میخواهی چه کار ؟

 

یک دل از جنس شقایق را برایت ساختم

خانه میجویی چرا ، کاشانه میخواهی چه کار ؟

 

گرد شمع عشق تو بیدار بودم تا سحر

من فدای شعله ات پروانه میخواهی چه کار ؟

 

نیمه شب بوسیدمت ، گفتی که درهنگام خواب

بوسه های داغ را دزدانه میخواهی چه کار ؟

 

جرعه ای نوشیدم از جام نگاه چشم تو

می پرستم کرده ای میخانه میخواهی چه کار ؟

 

خانه ات آباد باد ای گلعذار نازنین

سرزمین عشق را ویرانه میخواهی چه کار ؟

 

عاشقی دیوانه ام آواره ی دشت جنون

با وجود من دلا  دیوانه میخواهی چه کار؟


 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/٤ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط جواد مهدی پور نظرات ()

                                    بسمه تعالی





عکس تو را هر بار دیدم گریه کردم
هر خاطره از تو شنیدم گریه کردم


بوی  تو می پیچد همیشه در اتاقت
جای تو را هر بار دیدم گریه کردم


آلاله ی خونرنگ  از خون تو رویید
هر بار که لاله خریدم  گریه کردم


دلتنگتر از این دل تنگم ندیدم !
چون اشک از چشمی چکیدم گریه کردم


باور کن از روزی که رفتی داغدارم
هی سینه خود را دریدم گریه کردم


مادر مرا وقتی به دنبالت فرستاد
سویت  سراسیمه دویدم کریه گردم


وقتی به اوج  آسمان ها پر گشادی
با سینه ی چاکم خزیدم گریه کردم


روزی که دیدم میشوی کم کم فراموش
از ذهن بعضی ها ، ژکیدم گریه کردم


حالا غبار غم نشسته بر مزارت
وقتی تو را اینگونه دیدم گریه کردم


دنیای ما وارونه می چرخد مدارش
من بر سپیدار سپیدم گریه کردم


بعد از تو با من زندگانی تلخ وش شد
بی تو به هر منزل رسیدم گریه کردم



نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/٢ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ توسط جواد مهدی پور نظرات ()

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت شما نرسد امام خمینی ره
موضوعات وب
امکانات وب

فال حافظ



استخاره آنلاین با قرآن کریم

تعبیر خواب آنلاین

داستان روزانه
دریافت کد حرکت متن چت روم

کد تغییر شکل موس