گرد باد ..

بسمه تعالی

 

با منِ حیــــــــــــــران نگردد در بیابان گرد باد

می کند خود را فراموش از دل و جان گرد باد

 

ریشـــــه  در صحرا ندارد   پایکوبان می رود

خانه بر دوش ست در صحرای امکان گردباد

 

هستی ما بستگی دارد به پایان حیـــــــات

گَرد هستی را فشاند از خود آسان  گرد باد

 

دولت سر در هـــــــوا  هرگز نماند پایدار

جلوه ای آید ، شود از دیده پنهان گردباد

 

حلقه ی زنّــــــار را  پـای مسلمانی نبند

گَرد را هرگز نمی پیچید به دامان گرد باد

 

از جنون در دور خود پیچیده ام مانند مار

در بیابان  ســــر نیارد از گریبان  گرد باد

 

تیـــره بختان را نمی بیند کسی در زندگی

شب که می آید نمی باشد نمایان گرد باد

 

گرم می سازد دل شوریده را زخـــــــم زبان

خار و خس را می دهد امکانِ جولان گرد باد

 

 

جواد مهدی پور

/ 0 نظر / 12 بازدید