گناه نگاه ..


بسمه تعالی

 

 

جنگ است میان من و چشمان تو گاهی

آهوی قشنگی تو  ، به زیبایی ماهی


تنبیه نمودی که چرا روی تو دیدم

انداختی از کینه مرا داخل چاهی !


از سنگ دلی رحم نکردی به دل من

وقتی که نهادی تو مرا بین دو راهی


سر سختترین فصل شد آنشب که تو رفتی

من ماندم و دنیایی از احساس تباهی


با عادت دیرینه ی تو مانده ام اینجا

یکبار بکن لحظه ی دیدار نگاهی


اندوه فراقی که تو در سینه نهادی

در خاطرم از خاطره ها نیست جز آهی


محکوم به تنهایی جانسوز شدم من

می سوزم از آن محکمه بی هیچ گناهی

/ 0 نظر / 24 بازدید