تغافل ..

                               بسمه تعالی

 

اخم کردی و مرا در اشتباه انداختی

یوسف لبخند هایم را به چاه انداختی

 

بار دیگر بین قهر و آشتی دیوانه وار

قهر کردی ، قصه و غم را به راه انداختی

 

خال و لب دادی نشان اما ندادی بوسه ای

اینچنین بیچاره دل را در گناه انداختی

 

از تغافل چشم بستی که نمی بینی مرا !!

دلخوشم کردی به من  وقتی نگاه انداختی

 

با رقیبانم که بزم عیش را آراستی

بر دلم زارم جفا کردی و آه انداختی

 

عاقبت بیرون نمودی از دلت مهر مرا

پشت سر ، این مرغ دل را بی پناه انداختی

 

وعده دادی معنی پیمان ندانستی ولی

گاه جام مهر بگرفتی و گاه انداختی

 

جایگاهی داشتم در پیش تو اما چه سود !

دل شکستی و مرا از جایگاه انداختی

 

 

/ 0 نظر / 19 بازدید