دلگیرم ..

 

بسمه تعالی


حق دارم ازسیمای خوبان سیر باشم
از شعر های کهنه ام دلگیر باشم

با من بیا تا انتهای جاده ی عشق
کاری نکن از دست تو دلگیر باشم

پا را فراتر از گلیم خود کشیدم
بهتر همین باشد که در زنجیر باشم

من خسته ام از عادت دیرینه ی خود
باید به فکر اندکی تغییر باشم

هرشب مرا مهمان رویاهای خود کن
تا من برای خواب تو تعبیر باشم

در دادگاه عشق ، فردا حکم جاریست
از دل دعایم کن که بی تقصیر باشم

ترسم فراموشم کنی وقت جوانی
وقتی بیایی پیش من که پیر باشم

عمری دویدم تا سراب آرزو ها
با خود نگفتم بنده ی تقدیر باشم

تا چشم جادوی تو دام ابتلا است
من در کمند چشم تو نخجیر باشم

/ 0 نظر / 11 بازدید