قتلگاه عشق ..

بسمه تعالی

 

 

کاش از رویای سیمایش نه غافل می شدم

و نه با تیغ جنون ، رندانه بسمل می شدم

 

کاش در دریای عشق از شور موجی داشتم

تا وصال او خرامان ، سوی ساحل می شدم

 

کاش جای قهر در قعر جنون می سوختم

تا ابد بر آشتی با دوست ، مایل می شدم

 

صد تبر با یک شقایق دیدم آنجا غرق ِ خون

کاش در این کشمکش بودم که حایل می شدم

 

دین و دل را بارها در نرد رویش باختم

گرچه حق بودم ، ولی ناچار باطل می شدم

 

من ندانستم که اینجا قتلگاه عشق است

جای کشته ، لااقل یکبار قاتل می شدم

 

من ندانستم که دلبر ، عاقبت دل می برد

کاش در عمرم فقط دل می شدم دل می شدم

 

از تپش های دل ، آواز جنون افتاده است

کاش لیلی را نمی جستم ، که عاقل می شدم

 

فرصت آزاده ی سبز سحر می خواستم

تا به دیدار تو در آیینه نائل می شدم

 

 

 

/ 0 نظر / 9 بازدید