شهره ی آفاق ..

بسمه تعالی

 

 

با نگاه ِ دزدکی آزرده خاطر کردمت

در عوض با یک نگاه ِ گرم ، شاعر کردمت

 

با غزالان ، صحبت از سیمای زیبای تو بود

گلعذاران را به رسم عشق ، ناظر کردمت

 

هر چه گویم از جمال و حُسن تو کم گفته ام

در میان آهوان ِ دشت ، فاخر کردمت

 

گر چه از پیمان شکستن برحذر کردم تو را

من نمیگویم که در هر کار ماهر کردمت

 

ماه زیبایی ، ورای ِ ابرها خوابیده ای

پیش چشم دیگران دیدی که ظاهر کردمت

 

بس که از افسونگری های تو گفتم بارها

شهره ی آفاق گشتی ، مثل ساحر کردمت

 

گفتی از ابراز احساسات من ، وا مانده ای !

دیدی آخر سر که بر این کار ، قادر کردمت

/ 0 نظر / 10 بازدید