تلخ و شیرین..

بسمه تعالی

 

 

خوش بحالت گل شدی افسوس من خارم هنوز

در مصاف زندگانی گرم پیکارم هنوز

 

من ندانستم که غوغای جنون ، یعنی فراق

بی تامل ادعای عاشقی دارم هنوز

 

سنگ بر آیینه ی دل میزدم ، غافل که من

مبتلای عشق بودم ، محض بیمارم هنوز

 

حکمت آمد عاجز از حل معمای وجود

با خیال روی گل در فهم گلزارم هنوز

 

گوهری در ماجرای زندگی گم کرده ام

در پس زانو نشسته ، ساز ِ  غمبارم هنوز

 

نوبت وصل است ، هجران رو به پایان می رود

از غزال چشم دلبر ، باز سر شارم هنوز

 

این غزال عشق هر دم  بی وفایی می کند

من ولی در وصف رویش غرق گفتارم هنوز

 

زندگی باریست سنگین ، تلخ و شیرین دارد او

منهم از خوش باوری در زیر این بارم هنوز

 

/ 0 نظر / 13 بازدید