بیقرار ..

بسمه تعالی

 

زود رنجی تو ولی آیی بکار 

مهر خود را تو نمودی آشکار 

 

من برایت جان و دل را داده ام 

روز و شب بودم برایت بیقرار

 

بوسه ای میخواستم هنگام خواب 

چشم خود را بستی و کردی فرار

 

این همه خوبی برایت کرده ام 

ذره ای مهر و وفایت را بیار !!

 

خوب میدانی که بیمار توام 

مثل من دیوانه ای دیدی دچار ؟ 

 

پارسال این وقت در خواب و خیال 

تو مرا با غمزه ای کردی شکار 

 

من بدنبال تو بودم نازنین 

خواستم باشی برایم همتبار 

 

 

جواد مهدی پور  

/ 0 نظر / 18 بازدید