آغوش دریا ..

بسمه تعالی



خواب خوش بودی و من در نقش رویا آمدم

عتمادت کردم و  همراه ،  هر جا آمدم



ماهی افتاده از تنگم بگو اینجا کجاست ؟
 
رودها پیموده تا آغوش دریا آمدم 
 


با خیال روی تو آیینه ها را چیده ام
 
تا برای دیدن جام تماشا آمدم 
 


بر خلاف میل خود بیرون شدم از بوستان
 
من بدنبال تو از آنجا به دنیا آمدم
 


دست تقدیرست یا هر نام دیگر ، حرف نیست
 
من برای همدمی با تو به اینجا آمدم 
 
 

زندگی معنای تنهاییست ای دل غم مخور
 
من به عشق مهر تو تا طور سینا آمدم 
 


رنج را همراه خود آورده بودم از سفر
 
می روم امروز ، فردا بلکه تنها آمدم 
 




جواد مهدی پور 
/ 0 نظر / 9 بازدید