آن سفر کرده ..

بسمه تعالی

 

از سفر کی خواهی آمد ، جمعه ها را می شمارم

کاشکی باز آیی ای گل طاقت دوری ندارم

 

با همه دلتنگی اما بر سر کویت نشینم

تا عبورت را ببینم صد گل نرگس بکارم

 

من از آنروزی که گفتم حق تویی ، قاضی بر آشفت

حکم جاری کرد  زآنرو ، عاشقانه سر بدارم

 

عصر هر آدینه این دل سخت میگیرد برایت

هر کجا هستی ترا به ذات اقدس می سپارم

 

از فلسطین تا یمن با خون ما سیل است جاری

من برای لاله های سرخ پرپر داغدارم

 

گاه از شرم گناهان چشم هایم خون فشان است

گاه می گویم برایت نامه ی دعوت نگارم

 

فصل ها تکرار تلخ بی تو بودن شد برایم

بی تو با صدها گلستان ، بی بهارم  بی بهارم

 

وعده دادی باز خواهی آمد از راهی که رفتی

منتظر می مانم اینجا ، بی تو دائم  بیقرارم

 

خنجر سرخ زمانه می بُرد سر های ما را

از سفر کی خواهی آمد ؟ همچنان در انتظارم

 

از حرم کی بانگ سُرخت با  " انا المهدی " عج  می آید

سالها از ظلم دژخیمان عالم  اشکبارم

 

این حرامی ها حرم را بار ها حرمت شکستند

من از این بی حرمتی های  شغالان  دلفکارم

 

داد از این بیدادی ، آری خواهد آمد روز موعود

من به آن هنگامه ی  بانگ حرم  امیدوارم

 

 

 

/ 0 نظر / 18 بازدید