آشفته سر ..

بسمه تعالی

 

 

وقتی نگاهم میکنی ، از عشق می داری نشان

در تاب و تب افتاده ام از دست چشمت ، الامان

 

موژان گیرای  تو را با اشک چشمم تر کنم

آخر ، دلی آشفته تر دارم از آن تیر وکمان

 

یارب دعایم را اجابت کن بگو برگردد او

جانانه قربان می شوم در پای آن سرو ِ چمان

 

روزی کنارم بود آن دیوانه دل ، یادش بخیر

گردون به کام ما نرفت از حیله های دشمنان

 

ترسم در این دارالجنون ، دیوانه سر،  دیوانه جان

در انتظارت عمر خود را صرف سازم همچنان !

 

 

/ 0 نظر / 20 بازدید